تبليغاتX
Narrative is fresh Tarash


Narrative is fresh Tarash
داریم تو یه چیزی فرو میریم.هرچی می گذره کمتر می فهمیم چی
.زندگی
نویسنده : مجتبی در تاریخ : دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 و 22:18 | +






 
میزی برای کار... کاری برای تخت... تختی برای خواب... خوابی برای جان... جانی برای مرگ... مرگی برای یاد... یادی برای سنگ...
این بود زندگی...!!
«زنده یاد حسین پناهی»

 

.:: ::.



.صمیمیت از نگاه من
نویسنده : مجتبی در تاریخ : دوشنبه هفدهم مرداد 1390 و 13:31 | +
 


این روزها اینقدر به من نزدیک شده ای که احساس می کنم دیگر وقت خیانت ست!
.:: ::.



.
نویسنده : مجتبی در تاریخ : یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 و 21:37 | +

 

بیا بازی کنیم!

 

 

 

گل یا پوچ چه طوره ؟

 

 

تو گل باش

من پوچ...

.:: ::.



.جواب حرفهای توهین آمیز مسعود فراستی به رییس
نویسنده : مجتبی در تاریخ : چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 و 10:27 | +

 

 


 

متاسفانه دیشب در یک برنامه زنده تلویزیونی در جمهوری اسلامی ایرانی به مردی توهین شد که ستون اصلی سینمای ایران ست وای کاش اینها فقط یک نقد بود!
متاسفانه این حرفهای رکیک توسط شخصی به زبان آمده که خود در کلام هیچ نشانی از ادب و شخصیت  ندارد و بزرگترین افتخار او اینست که همراه تعداد فیلمساز بیچاره تر از خودش به شهرهای اطراف برود و نشان دهد که آنها فیلم خوب ساخته اند!
مسعود کیمیایی من به شخصه از طرف کسانی که تو را می شناسند و سینمای تو را فهمیدند به خاطر این تو هین ها و بی سوادی ها عذر خواهی می کنم.
سینمای ما هیچ فقط رضا موتوری را حتی زخمی و تنها رها نمی کند.سینمای ما دردهای و رفاقت های گوزن ها را را رو سر این افراد بی هویت و خط گرفته خالی می کند.
آقای فراستی یک سوال؟شما چند فریم فیلم ساختی؟
متاسفم که برنامه ای که می توانست خوب باشد برای زخم های این سالهای سینما.متاسفانه نمک به این زخم ها پاشید.
آقای فراستی شما هنوز اینقدر بزرگ نیستی که بخواهی در مورد کسی حرف بزنی که مردم ایران با فیلم های او زندگی کردند .شما نه تنها به کیمیایی و سینمای ایران تو هین کردید بلکه به شعور مخاطبان تلویزیون هم تو هین کردید
همیشه می خندید و می گویید سینمای ایران طاقت نقد ندارد؟کدام نقد؟
توهین به شخصیت یک آدم نقد فیلمش هست؟کسی که سینما را نمی شناسه و امثال کیمیایی.کیارستمی وامیر نادری را به تمسخر می گیرد حق نقد کردن ندارد
من از تمام بچه های سینما و دوستداران این مرد بزرگ می خواهم که به خاطر این توهین بی شرمانه از آقای جیرانی و مسولین صدا و سیما بخواهیم دیگر از این مرد گستاخ و بی هویت به عنوان منتقد استفاده نشود.
و حرف آخر این که دیشب مدام با تمسخر گفتی رییس!؟ یادت هست؟
بله کیمیای رییس ست و متاسفانه تو لیاقت و شایستگی این را هم نداری که این ها را با چشمان خود ببینی!
متاسفان تو دیشب  به تمام احساس ما به سینما و خاطراتمان لگد زدی.


مجتبی رضایی
بهمن ۸۹

.:: ::.



.
نویسنده : مجتبی در تاریخ : جمعه دوازدهم آذر 1389 و 18:22 | +
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود افسوس که به جای افکارش زخم

های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی نامیدند!

دکتر شریعتی


 




دکتر شریعتی

 

 

.:: ::.



.گریه نکن وطن
نویسنده : مجتبی در تاریخ : دوشنبه یکم آذر 1389 و 15:58 | +
دوست داری حکایت کنی سالها پر از برف بی پارو را!
سالهاست
فقط یک پارو تو را حکایت می کند
سالها ست نفس تو را دیگران می کشند
سفید اما لغزان ...
من بی تو وطن؟
نه...!
نفست کشنده ست
باور کن
وطن یک لحظه نفست را ببر
فهمدی؟!
کسی اینجا برایت پارو نمی زند
برف
پارو
نفس
کشنده ست
باور کن
یک جا
شاید یک زمان
نفسمان برید




ته نوشت:دارم کم کم تموم میشم!باورم نمیشه به همین راحتی

.:: ::.



.دست نوشته ای از صادق هدایت
نویسنده : مجتبی در تاریخ : شنبه بیست و دوم آبان 1389 و 11:50 | +
 

 

.:: ::.



.نوشته شده توسط ناشنا س شناس!!!
نویسنده : مجتبی در تاریخ : دوشنبه هفدهم آبان 1389 و 18:28 | +
سلام
شعرهایت مثل قبل است.مثل تاراش های سالهای دور.تفاوت نکرده ای.فقط از روی کنجکاوی خواندم.

 

 





ته نوشت :من سال هاست در همان سال های دور گم شده ام بی آنکه کسی بفهمد!
خوشحال میشم ردی از نوشته هات بخونم...

.:: ::.



.روح ام سوراخ شد
نویسنده : مجتبی در تاریخ : شنبه یکم آبان 1389 و 10:56 | +
باران که بارید امشب روح نداشتم!
تردیدم از خیس شدن و خیس ماندن بود!
بوی سیگار نم گرفته می داد نمام ذهن سختم!
بغضم را در بالش زیر سر تو پنهان کردم!و تو هیچ وقت نخواهي فهميد كه  چرا صبح موهایت خیس است!
باران همچنان شلاق می زند به صورتم و کودک همسایه در را باز می گذارد
و می گوید خدا خیس نشوي!
انگار روح ام سوراخ شده و چکه می کند!
شاید از باران این روزها
.:: ::.



.
نویسنده : مجتبی در تاریخ : پنجشنبه هشتم مهر 1389 و 11:11 | +



سال سالهاست شهرم رخ بر جنازه نكشيد!
من تكثير شدم در جنازه هاي بي تابوت شهر
تعفن بوي من نبود
جنازه ها در دست مرده هاي اين شهر
شهر پر از جنازه هاي بي دست
دست سال ها خالي از تابوت هاي من
ر‍ژه تابوت هاي بي دست بر خيابان عريان
جنازه
شهر من
تابوت
گم شدن من در كدام ست
تكه تكه هاي شهر من بوي تعفن
تعفن پازل هاي گم شده شهر من
هي شما!
جنازه هاي خوشبخت شهر من
پي تابوت و چند دست خشك زده
من بوي تعفن نمي دهم

.:: ::.




.

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب بلاگ وب

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر